تبليغاتX
ای کاش می شد خدا را بوسید ...

ای کاش می شد خدا را بوسید ...

جایزه اسکار

 

رول عاشقی را با تمام وجودم بازی میکنم . اگز اسکار گرفتم به تو مدیونم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 21:15  توسط درسا  | 


فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار
+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 22:31  توسط درسا  | 

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را شنوی  نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت حق را به خودت میدهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 17:42  توسط درسا  | 

برای تو مینویسم

من پایان و آغاز داستانم را نمینگرم . لحظه ها را مرور میکنم .

خاطراتم با تو و این روزهای بی خاطره را ...

به تو از تو مینویسم که فراموش شدنی نیستی....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 19:16  توسط درسا  | 

باران میبارد . با عشق احساسش کن

باران در سکوت شب....
چه بی صبرانه خود را به آب و آتش میزند
تا بر تو ببارد
تو که گرمترین آغوش را داری
و چگونه زیر باران قدم میزنی تا عطش خود را
بخوابانی زیر باران
....

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 16:34  توسط درسا  | 

در آغوش تو

.

 یه روز سرم رو میذارم رو شونه هات و با آرامش تمام میگم دوست دارم
یه روز سرم و میذارم رو شونه هات تا تو دلداریم بدی
تا کنارت بشینم
تا بهت ثابت کنم من جز تو بغل تو تو بغل هیچکی نرفتم و نمی خواهم که بروم

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 13:50  توسط درسا  | 

بعضی وقتها

بعضی وقتا اینقدر دلم برات تنگ میشه که دلم میخواد خودم رو هول بدم تو آغوشت

یا حتی سرم و بذارم روی پاهات

تا تو همونطور که داری با موهام باری میکنی برام حرف بزنی و منم آروم خوابم ببره

بعضی وقتا دلم میخواد دوباره متولد بشم و بشم همونی که تو میخوای

گاهی وقتا هم دلم میخواد از زبونت بشنوم که دوسم داری

بعضی وقتا دوست دارم ببوسمت

بعضی وقتا دوست دارم وقتی خسته میشم تو بغلم کنی

بعضی وقتا دوست دارم واست خیلی عزیز باشم

 در هر صورت خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 23:4  توسط درسا  | 

این هم برای وقتی که احساس در کلام نمیگنجد

 

دلم گرفته .....   دلم عجیب گرفته .....

چرا دلت گرفته ؟ چرا ؟

مثل اینکه تنهایی ؟   چقدر هم تنها .....

دچار یعنی عاشق  .....

و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد ...

.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 1:3  توسط درسا  | 

کی به جز من می تونه نگفته هاتو از توی چشمات بخونه ؟؟

 

وقتی از همه دنیا خسته شدی

وقتی حس کردی هیچکی نمیفهمه تو چی میگی

وقتی فکر میکنی حتی من هم هیچی از تو نمی فهمم

بدون من قلبم واسه تو میزنه

همون صدای اشنای همیشگی

یه کم سرتو بیار جلو تر بذار رو قلبم

صداشو میشنوی ؟ این صدای نفس های منه

و اگه تو نباشی همه چیز از یادم میره

قول هام ....     زندگیم...

حتی نفس کشیدن رو هم از خاطر خواهم برد

و اگه روزی نباشی

 من !!!؟؟         بی تو!!!؟؟       نه....... نمیتونم 

.

                                

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 20:30  توسط درسا  | 

نهایت دلتنگی

   

   .

خب مگه چیه ؟ یه وقتایی هم آدم از شدت دلتنگی از عشقش اینجوری میشه دیگه ..........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 23:42  توسط درسا  |